پرواز را به خاطر بسپار
· گزارش برنامه پرنده نگری تالاب کانی برازان
·
همراه پرنده ها بیا کوچ کنیم آرام،سبک،رها، بیاکوچ کنیم
یک چند برآییم براین بام بلند تا قله قله ها بیا کوچ کنیم
"مرغی دور تر را می بیند که بلند تر پریده باشد"*
و به راستی که باید کوچ کرد و خود را پرنده وار به سفر سپرد و به باد و به رفتن و رفتن و رفتن ......
باید سفر کرد و خود را به آسمان سپرد و گاه در تالاب ها و نیزارهای بین راه بیتوته کردو دور از هیاهوی آدمیان در آب های آبی بیکران شنا کرد .مثل پرنده ای که پرواز می کند و و در آن دورها ، آن جا که آب های بیکران آبی به انوار نورانی آسمان می پیوندد ، رازهایش را با ابر ها و بادها در میان می نهد و گاه به دنبال ماهی ها و گوش ماهی ها می گردد و بار دیگر پرواز....
امروز که از آن روز می نویسم ، دلم هوای آن زمان را کرده ، هوای پریدن با بال پرنده ها و بعد نشستن در میان آب ها ،مثل آن فلامینگو که در تنهایی خویش غوطه ور بود و گوشه ای از تالاب را انتخاب کرده بود و متفکرانه ! به اطراف نگاه می کرد.تا وقتی که حضور ما را احساس کرد و و وقتی که خلوتش را بر هم زدیم ، کم کم از آن جا دور شد و رفت.یا آن حواصیل خاکستری که گردنش را در زیر بال هایش پنهان کرده بود و به دوردست ها نگاه می کرد. و همه آن پرندگان دیگر . دلم برای همه آن پرنده ها تنگ شده ...
سفر مان که سفری پرنده نگری یا " bird watching " بود.ساعت 45/9از ایستگاه راه آهن کرج آغاز شد . قطار از تهران می آمد و به مراغه می رفت .دوستان دیگر از ایستگاه تهران سوار شده بودند و استقبال گرمی از ما کردند.سرپرستان کوپه ای را برای ما در نظر گرفته بودند. از همان ابتدا شور و شوق بچه ها همه سالن را پر کرده بود .یکی از دوستان خوب برایمان چای آورد .شب خوبی را در کنار یاران اکوتور گذراندیم. استاد محترممان آقای بختیاری ما را در سفر همراهی می کردند. ساعت 7 صبح به ایستگاه مراغه رسیدیم. به محض پیاده شدن از قطار در همان ایستگاه راه آهن با راهنمایی استاد شروع به پرنده نگری کردیم و موفق به دیدن چند پرنده شدیم .از جمله : قمری، گنجشک، سار،کبوتر،زاغی.
جالب این جاست که برای اولین باراحساس می کردم به قول "سپهری"جور دیگری دارم می بینم . این همه پرنده دیده بودم اما نه به قول معروف "با چشم خریدار"! ونه با این دقت . بعد از پایان کار، با 2 د ستگاه مینی بوس پیش بینی شده به سمت مقصد حرکت کردیم.ساعت 8صبح به شهر بناب رسیدیم و در همان جا صبحانه صرف شد. وبازدرهمان جا چند پرنده دیگر از جمله گنجشک و سار دیدیم و در پایان چند نفر از بچه ها به همراه استاد به تماشای دارکوب رفتند.ساعت 30/9به شهر ملکان از شهر های مرزی بین دو آذربایجان شرقی و غربی رسیدیم و قبل از شهر میان دوآب روی پلی که بر روی تالابی کشیده شده بود ،پیاده شده و باز در کنار آب به دیدن اگرت ، لک لک، چوب پا و عقاب مشغول شدیم.و بعد حرکت و ادامه راه. کمی جلوتر در سمت راست ، راهنمای محلی آقای معارف خواه ، تالاب خشک شده قپی باباعلی را معرفی کردند. و کمی جلوتر در 18کیلومتری مهاباد ،در سمت چپ جاده از دور باقی مانده "دخمه تاریخی فقر قا" ر ا دیدیم که به علت کم بود وقت به تماشای آن از دور اکتفا کردیم. و چند دقیقه بعد از جاده ای فرعی که در سمت چپ از جاده اصلی منشعب می شد ،حرکت را به سمت غار تاریخی سهولان ادامه دادیم.بعد از پیمودن حدود 35کیلومتر بعد از مینی بوس پیاده شده و بعد از 10دقیقه راه پیمایی به دهانه غار زیبای سهولان رسیدیم و پس از تهیه بلیط وارد غار شدیم. ساعت 11بود.
در ورودی غار کبوترهای چاهی زیادی لابلای صخره ها بالا و پایین می پریدند .همچنین کمر کولی ها .و لانه هایشان در لابلای صخره ها به چشم می خورد. از چند پله پایین رفتیم و قایقی ما را به داخل غار برد.غار بسیار زیبایی بود و پر از استلاگمیت و استلاگتیت و برای هر کدام از قسمت های آن برحسب شباهت نامی گذاشته شده بود مثلا : عروس دریایی یا خوشه انگور و غیره .ساعت 1 از غار خارج شدیم و حدود ساعت 2 مشغول صرف نهار شدیم.و بالاخره ساعت 30/3دوباره حرکت آغاز شد و این بار به سمت روستا و تالاب "یوسف کندی" .از مسیر رفته برگشتیم و از سه راهی ترشکان به سمت چپ پیچیدیم . بعد از طی مسافتی از روستای آختاچی نیز در سمت چپ جاده گذشتیم وبه تالاب روستای یوسف کندی رسیدیم. و یکی دو ساعتی را در آن جا به پرنده نگری پرداختیم.متاسفانه در تالاب و اطراف آن زباله زیادی موج می زد. با این حال پرندگان مختلفی را در آن جا دیدیم از جمله: کاکایی ،حواصیل خاکستری ، لک لک ،کلاغ ، عقاب ،یلوه آبی، اردک سر حنایی، سنقر تالابی ،دم جنبانک ابلق ، خروس کولی ،چنگر ، چنگر نوک قرمز .ساعت 6 کارمان به پایان رسید و به طرف روستای قره داغ که محل اتراقمان بود رفتیم. و در مسیر از سه راه دره لک به سمت راست پیچیدیم و بعد از مدتی از سه راه فرعی حاجی خوش عبور کردیم و ساعت 7 به روستای قره داغ رسیدیم. شب آن جا ماندیم.شام مطبوعی در کنار یکدیگر خوردیم .صبح ساعت 30/6 استارت حرکت به سمت تالاب کانی برازان زده شد. 15 دقیقه بعد در نزدیکی های تالاب از مینی بوس پیاده شدیم.و در آن جا هم بیش از 20 نوع پرنده دیدیم. پرنده هایی مثل:کشیم ، اردک سرحنایی ،اردک سرسبز ،سنقر تالابی کبوتر چاهی ، خوتکا،اگرت، لک لک ، حواصیل خاکستری ، آب چلیک، فلامینگو ، قرقی ، اردک نوک پهن ، باکلان ، خروس کولی ، دم جنبانک ، چکاوک کاکلی ، سار ، یلوه آبی، چنگر ،چک ، کلاغ منقار زرد ،کاکایی ارمنی و....
"آه که بیش از هر چیز دیگری در جهان ، عاشق به پرواز در آمدنم"*
و اگر نمی شود ، به قول جوناتان مرغ دریایی :
"باید اندیشه ها را گسست تا تن رها شود و پرواز اندیشه ها می تواند به حقانیت پرواز پر و بال باشد"
اما کاش می شد پرواز کرد و رفت به سوی سرزمین های ناشناخته ، سرزمین های دور...واز بلندی ها به تماشای عبور ماه از تن خیزران های بلند ودشت های گسترده پرداخت و از فراز ا بر ها ، بی کرا نگی دریا ها و اقیانوس ها را نگریست ....
ساعت 9 صبح با صبحانه ای مفصل پذیرایی شدیم ساعت 30/10به طرف قره داغ حرکت کردیم و سر راه به جشن عروسی که در همان روستا دعوت شده بودیم، رفتیم و 2 ساعتی را در آن جا بودیم .عروسی شاد و قشنگی بود و بسیار خوش گذشت. و خلاصه به اقامت گاه رفتیم و آبگوشت خوشمزه ای خوردیم.و در ساعت 30/ 2 به طرف میان دوآّ ب و در نهایت به ایستگاه راه آهن رفتیم .قطار ساعت 30/6 حرکت کرد.ساعا ت خوش دوباره ای را در قطار گذراندیم. بالاخره ساعت 4صبح روز بعد در ایستگاه کرج از قطار پیاده شدیم و سرانجام سفر پرنده نگری پایان یافت.
گ
برای همه مرغان مهاجر
----------------------------
پا به پای باد می روی
ای خیال مخملی ، ز یاد من گذشته ای
من برای تو
شعر نیمه کاره ای به پای ا بر بسته ام
حیف دست من به تو نمی رسد
بال من شکسته است
می دوم در امتداد سایه ات
پس چرا به تو نمی رسم
پای من به پای سرنوشت بسته است
بار دیگر ای پرنده ،
باز گرد
این سفر مرا ببر
من صدات می زنم
تو نگاه می کنی و می روی
تو پرنده مهاجری
باز من به تو نمی رسم
باد می وزد ،
ابر گریه می کند
شعر من تمام می شود
سایه تو هم .....
پایان
پانوشت:
· از کتاب :جوناتان مرغ دریایی نوشته : ریچارد باخ
سوسن رییسی








