دنا

نزدیک دوست...
گل و سنگ!!!!
...گیاه وحشی کوهم ؛
نه لاله گلدان
مرا به بزم خوشی های خودسرانه مبر
به سختی خشن سنگ؛
خو گرفته تنم
مرا به خانه مبر
زادگاه من کوه است.....
..................

دنا ـ قله قاش مستان(بیژن ۳)

یخچالهای طولانی قاش مستان

چشم انداز قلل دنا از دور
دنا
گزارش صعود به قلل دنا: قاش مستان(بيژن ۳) و مورگل ۱۰ دقيقه تا ساعت۵ يعني ساعت قرار باقي بود .قراربود من به عنوان مهمان در اين برنامه كه مربوط به گروه كوهنوردي هامون كرج مي باشد شركت كنم.ظاهرا من و يكي از دوستان كه نمي شناختمش اولين كساني بوديم كه به محل رسيده بوديم. دوباره دلم بي قرار رفتن بود و دوباره دلهره و شوق و هزار احساس نا شناخته مرا در بر گرفته بود .هر چه بود مرا تا بيكرانها به پرواز در مي آورد... كم كم سر و كله دوستان پيدا شد و ميني بوس هم از راه رسيد تا كوله ها را جا سازي كنند و سوار ماشين شويم ساعت۴۵/۵شد. ميدان توحيد را به قصد هدف ترك كرديم. شوق سفر در چشم هاي يكايك هم نوردان برق مي زد.شايد به سختي سفرفكر مي كردند با اين وسيله نقليه وبا آن صعود طولاني و بلند ....اما مگر نگفته اند : گر شوق حرم باشد سهل است بيابان ها کم کم از شهريار و رباط كريم و به دنبا ل آن ها از قم گذشتيم.ساعت ۱۵/۱۰ شهر آفتاب را كه در فاصله ۸ كيلومتري قبل ازكاشان قرار دارد پشت سر نهاده و در ساعت۱۲ شب به كاشان رسيديم.تا اصفهان ۲۰۹كيلومتر راه داشتيم. ساعت۱۵/۳دقیقه به اصفهان وارد شديم.بعد فاصله ۷۰ كيلومتري اصفهان تا شهرضا را طي كردیم. و ساعت 6 صبح شهرستان سميرم به ما خير مقدم گفت."سميرم۲۵۰۰متر ارتفاع دارد." براي خريد و ديدار از آبشار زيباي سميرم توقفي ۱ ساعت ونيمه داشتيم.الحق كه آبشاري بلند و زيبا زينت بخش اين شهر مرتفع كه از آن به عنوان" بام سبز ايران" ياد مي كنند ؛مي باشد.مردم زيادي براي بازديد به آنجا آمده بودند. صبحانه در نزديكي آبشار صرف شد.و ساعت۳۰/۷سمیرم را هم به قصد روستاي خفر ترك كرديم.در مسير روستاهاي كوچك و بزرگي را در اطراف مي ديديم و پشت سر مي گذاشتيم.از جمله :كمه . مورك . خاكدانه و خينه.آخرين دهستان قبل از خفر حنا(با ن مشدد)بود . ساعت ۱۰وارد روستاي خفر شديم. ويژگي اين روستا در داشتن باغ هاي سيب فراوان و زيباست .با پيش بيني و هماهنگي سرپرست بر نامه قرار شد كه در طول مسير از راهنمايي آقاي مجتبي موسوي _از اهالي محل_ براي صعود استفاده كنيم.برای حمل مقداری از لوازم عمومی؛ الاغی کرایه شد و ساعت ۱۱/۱۰دقیقه بعد از كارهاي مقدماتي صعود ؛به سمت پناهگاه حركت كرديم.هنوز مشخص نبود كه شب را در پناه گاه مي گذرانيم يا به صعود ادامه مي دهيم. مسير بسيار زيبا و ديدني بود و در اين فصل از سال مثل بهار به هر طرف كه نگاهي مي انداختي چشمه بود و جويبار.چنان كه تا زير قله نگراني از بابت كمبود آب نداشتيم.چشمه ها و رودهاي خروشاني كه از يخچالهاي دائمي دنا سرچشمه مي گرفتند به سمت روستا جاري بودند گويي پيشكشي بودند كه از جانب خدايان كوه براي روستاييان محروم فرستاده مي شد. ساعت۵۰/۱ به جان پناه رسيديم.در ايوان جان پناه نهار مختصري خورديم.و به تشخيص سرپرست ساعت ۳دوباره قدم در راه گذاشتيم.كه براي صعود ۲ قله در روز بعد فرصت كافي داشته باشيم.چند دقيقه بعد از حركت يخچال غول آسا و مهيبي در مقابلمان قد برافراشت.بايد تا نزديك قله از يخچال صعود مي كرديم.يخچالي حدود ۱۰۰۰متر.ساعت ۶ به محل كمپ در ارتفاع ۳۸۶۲متری رسيديم . باد سردي مي وزيد و هوا رو به تاريكي مي رفت.بچه ها به سرعت اقدام به بر پا كردن چادرها كردند.با وجودي كه من به شدت سردم بود بقيه گروه صحبت از خوب بودن هوا نسبت به آن ارتفاع مي كردند.از ابرهاي تهدید کننده ای كه در طول روز و در مسير خود نمايي مي كردند هم خبري نبود و شب صاف و ستاره باراني داشتيم.شب زودتر خوابيديم و ساعت۴۵/۶دقیقه صبح بار ديگر حركت آغاز شد.به قول اخوان: لحظه ديدار نزديك است" قسمت كوتاهي از مسير يخچالي روز قبل راادامه داديم و بعد از مسيري نيمه پاكوب /نيمه شن اسكي به رفتن ادامه داديم. بعد از طی شیبی زیاد و طولانی و در شرایطی که فکر می کردیم تا قله فاصله زیادی داریم؛ناگهان خود را در چند قدمی قله دیدیم. و با شور و شوقی وصف نشدنی ساعت۳۰/۸به قله ۴۴۳۶متری قاش مستان پای نهادیم. مناظردور و بر بسيار زيبا بود .راهنما اسامي قلل اطراف را گفت:بيژن۱و۲و۳ /حوض دال/قبله/مورگل/قزل قله و فرداي روز قيامت.نكته جالب اينجاست كه اسامي بعضي از قله ها از تركان به يادگار مانده آن هم از سمت ياسوج و سي سخت به دليل وجود ايل قشقايي در آن منطقه .و در قسمت شمالي رشته كوه دنا اسامي كاملا فارسي است مثلا گويش قله قاش مستان ريشه تركي دارد كه مردم منطقه شمالي و اهالي سميرم به آن بيژن۳ مي گويند. بعد از گفتن تبريك و گرفتن عكس هاي يادگاري قدم در راه برگشت گذاشتيم.راهنما مرتب از سختي مسير قله مورگل مي گفت ساعت۱۰/۱۰ ؛ ۹ نفر از دوستان به سمت قله مورگل راهي شدند .قله مورگل چنان كه از ظاهرش هم پيداست قله اي است سركش و سرسخت و سنگي . ساعت۱۲ قله مورگل صعود شد و بعد از استراحتی دوستان به سمت پایین برگشتند و ساعت۳۰/۲ به محل کمپ به بقیه گروه ملحق شدند .نهار را به اتفاق خورديم و راس ساعت۴ حركت به طرف پناهگاه شروع شد.مسير برگشت را بر خلاف رفتن كه از يخچال صعود كرده بوديم به پيشنهاد راهنما از كنار يخچال از مسيري پا كوب و نيمه پاكوب برگشتيم.ساعت۸ روستاي خفر بر صعودمان نقطه پايان گذاشت. ساعت ۳۰/۸ با خفر وداع گفتيم.همه خسته بودند ونياز به استراحت داشتند ساعت۳۰/۱ به اصفهان رسيديم و تا ساعت ۶به استراحت پرداختيم.ساعت ۸حركت كرديم وساعت ۲به كرج رسيديم. جا دارد كه صميمانه از سرپرست برنامه آقاي هادي زكيخاني تشكر كنم .ايشان در طول برنامه با صبر و حوصله و تدابير بجا و درست مهمترين عامل براي اجراي موفق اين صعود سنگين بودند. افراد شركت كننده در اين برنامه: سرپرست:آقاي هادي زكيخاني و آقايان:مهدي زكيخاني_محمد زياري_صادق مددي_امير جعفرزاده_ابراهيم قنبري_پدرام قاضي_امير وفايي_اكبر جباري_سيد حسن چراغي_پدرام حسنلو_كاوه حدادو سوسن رييسي گزارشگر:سوسن رييسي
ساوالان کوه عشق

گل های <شب بو> و< سینه ریز> وحشی سبلان
؛؛؛؛؛با رختی از آرزوهایم
به رنگ آرزو هایم
چون اندیشه ام ؛ برهنه می روی
در چشمانت - چون در دریا - سفر می کنم
ببرها رویاهاشان را در آن چشم ها می نوشند
مرغ زرین پر در آن شعله ها می سوزد
در پیشانیت چون ماه سفر می کنم
مثل ابری که از اندیشه هایت می گذرد
در بطن تو چون خواب هایت سیر می کنم
..............
شب سبز مایل به سیاه و عظیم چون یک درخت
راه می افتم
و چون باد دیوانه با خود سخن می گویم
عــــــــشق ؛ جنگیدن است
گشودن درها
.....................................؛؛؛؛
ساوالاندا بوز باغلار دوره سی يارپوز باغلار ....

ساوالان
گزارش صعود به قله سبلان
پرنده اي دورتر را مي بيند كه بالاتر و بلند تر پريده باشد
تو چه داني كه ما چه مرغا نيم
هر نفس زير لب چه مي خوانيم
چون به دست آورد كسي ما را
ما گهي گنج . گاه ويرا نيم
چرخ از بهر ما ست در گردش
زان سبب همچو چرخ گردانيم
عصر روز سه شنبه 19تير ماه تهران را به قصد اردبيل ترك كرديم يك اتوبوس عشق به سمت قبله گاهي بزرگ مي رفتيم.30 نفر .فردا هم قرار بود حدود دو اتوبوس ديگر در قطور سويي به ما ملحق شوند كه با هم به زيارت ساوالان برويم.هر سال در اين 2/3 روز كوهنوردان كرج به مناسبت بزرگداشت فوت يكي از همنوردان عزيزشان صعودي به سبلان دارند.6سال پيش يكي از پشكسوتان كوه در مسير صعود به اين كوه زيبا و دوست داشتني بين راه پناهگاه به قله در آغوش سبلان به خوابي ابدي فرو رفتند و به آرزوي ديرينه خويش جامه عمل پوشاندند.ايشان با وجود كسالت شديد و اخطار دكتر معالجشان به صعود مبادرت ورزيدند و شد آنچه كه نبايد مي شد...
امسال هم به اين بهانه ما به جستجوي گمشده خويش در گوشه وكنار كوه هاي سر به فلك كشيده راهي شديم كه:
هستم اگر مي روم گر نروم نيستم
تا به اردبيل برسيم و بعد به قطور سويي زمان زيادي سپري شد و حوالي ظهر وارد اين محل شلوغ به لحاظ داشتن آب گرم معدني شديم.
با حدس اينكه شايد تا ساعاتي ديگر دوستاني از راه برسند تصميم گرفتيم كه شب به پناهگاه نرويم و در همانجا به استراحت بپردازيم.
اما آن شب كسي نيامد ناچار ما ساعت 3 نيمه شب با لندرور راهي پناهگاه شديم.24 نفر بوديم. 1 ساعتي در راه بوديم و به محض رسيدن به پناهگاه به سمت قله حركت كرديم.كور مال كور مال مي رفتيم بي هيچ ترسي.با ياري خدا و تكيه بر خويش و نيز امنيت خاطر به دليل داشتن جلوداري با تجربه .حاج آقا ريسمان دوست كه بيش از 80 بار دماوند را صعود كرده اند.
كم كم ارتفاع مي گرفتيم و رفته رفته گرگ و ميش سحر با رنگهاي بديع و چشم نوازش مناظر اطراف را هر چه قشنگ تر به ما مي نماياند. و آهسته آهسته گرماي مطبوعي در تنم مي دويد و از شدت باد كاسته مي شد.چقدر حالم خوب بود مثل پري سبك بودم بهتر از همه صعودهايم به سبلان. يادم آمد كه اولين صعودم را سال 70 انجام دادم 15.16 سال پيش ولي حالا خيلي بهتر از آن زمان از خودم راضي بودم وديدم كه تمرين چقدر در اين صعود ها كمك كننده است.حتما اين بر مي گردد به برنامه دماوند هفته قبل و صعود به كهار و ناز 2هفته قبل .
دوباره بودنم معنا پيدا مي كرد وقتي كمي "فقط كمي از كوه دور مي افتم انگيزه هايم را از دست مي دهم و باري به هر جهت و هر چه باداباد را سر لوحه روز مرگي هايم مي كنم اما وقتي كه او هست وقتي كه آن ها ـ"كوه ها "ـ هستند لحظات را بيتابانه مي بلعم تا وقتش برسد تا صعود و ديداري دوباره.......
با يكي دو استراحت كوتاه ساعت 8/30 درياچه زيبا و نيمه يخ زده ساوالان به ما خوش آمد گفت ديگر مرزي نبود.حدي نبود.فاصله اي نبود.
در كتاب نانگاپاربات بارها و بارها اين جمله زيبا را خوانده ام:"و ناگهان ديگر از هيچ سو سر بالايي نبود...."چقدر زيباست نه؟!
همه با هم سرود جاودانه اي ايران زنده ياد بنان را در گوش سنگ ها و صخره ها و ابرهاي تهديد كننده فرياد زديم.
روحشان شاد همه شهداي كوهستان:
اين خط راه ها كه به صحرا كشيده اند ياران رفته با قلم پا كشيده اند
چقدر با شكوه است اين درياچه و رسيدن به اين درياچه. انگار كه پيري است در اعتكاف كوه. مثل پيرخويشاوندي در بلنداي كوه كه كودكان و نوادگان به ديدارش مي آيند حس مي كردم از ميان آب هاي زلال و آبي دستي چروكيده.گرم و مهربان بر سرم كشيده مي شود. اصلا احساس خستگي نمي كردم.خدايا ترا سپاس مي گويم.
طبق معمول عكاسي و استراحتي كوتاه و حركت بايد زودتر بر مي گشتيم چون قرار بود با رسيدن دوستان ديگر مراسم يادبودي براي دوست از دست رفته در قطور سويي برگزار شود و آنها بعد از مراسم اقدام به صعود كنند.
مثل هميشه من كم كم از گروه فاصله گرفتم چون دوست ندارم خلوت من و كوه را كسي بر هم زند.(امیدوارم بر من خرده نگيريد در این موارد سعي مي كنم جانب احتياط را هم در رعایت کنم.)
آه چه مناظري .مثل خوابي زيبا و حيرت انگيز كه جرات بيداري از آنمان نيست . ابرو مه به دنبال هم مي دويدند .مي چرخيدند .زوزه مي كشيدند و گاه راه را پنهان مي كردند.گويي صداي خود را در هياهويشان مي شنيدم.صداي گم شده خود را در آواز پر رمز و رازشان باز مي يافتم ..بركه ها و در ياچه هاي كوچك و بزرگي از دور ديده مي شدند. گل ها آه چه گل ها ي زيبايي.گل شب بوي سفيد وحشي.گل هاي سينه ريز بنفش و گل هاي زرد وحشي از لا بلاي سنگ ها مي در خشيدند. معلوم است كه خدايان كوه هم دستي در كار گل آرايي دارند و زيبايي را دوست دارند..........
ساعت 11 به پناهگاه رسيدم خيلي شلوغ بود.مجبور شدم تا ساعت 1 و آمدن دوستانم منتظر بمانم.با رسيدن آن ها به سمت پايين حركت كرديم.و خلاصه خود را به مراسم رسانديم .جمعيت عطيمي در اين برنامه شركت داشتند حدود 70 نفر .بعد از مراسم كه در باره آن مرحوم سخن گفته شد و خواندن چند شعر در رثاي ايشان دوستان از راه رسيده به سمت پناه گاه حركت كردند و ما بعد از صرف نهار به سمت اردبيل و نهايتا كرج و تهران رهسپارشديم .
"گفتم به شيوه ايل
مي گذرم از باريكه ي خوف
از اين ديار
تا ديار دلخواه
مي خواستم
گردنه هموار شود
مهميز باد
امان نمي دهد
ورنه. در اقليم عشق
بيتوته مي كنم."
سلام بر ساوالان
سرم کوهی است؛
برف پوش و استوار
آغازم را کس نمی داند
من از تاریخ کهن ترم...
؛مختومقلی فراغی؛

